تبلیغات
رمان تو رمان - قسمت هفتمه هااااااا
رمان تو رمان
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : SY.81



نویسندگان
SY.81 (15)

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


 
پنجشنبه 1 مهر 1395 :: نویسنده : SY.81
سلام با تشکر از همه دوستان
که لطف داشتنو نظرشونو براى رمان من ارسال کردن
خب برید ادامه منتظرتون نمیذارم
بازى همچنان ادامه داشت 6:6 برابر و البته 40:40 هیچ کدوممون نمیتونستیم اون یکى رو ببریم اگه اون از محدوده ى تزوکا استفاده میکرد منم از همون استفاده میکردم بعله مام تزوکاییم دیگه چاکر شوما آق دااش.خلاصه بازى به قدرى ادامه پیدا کرد که هردومون خسته شده بودیم ولى این غرور مسخره بنمیذاشت از پا بیفتیم اما در نهایت حرف ریوما بود که هردوى ما رو از حرکت منع کرد و صد البته متعجب:
- بسه دیگه دارید خودتون رو به کشتن میدید ول کنید این بچه بازیا رو یاسى لباسات رو با اینا عوض کن(اشاره به ىه دست لباس کرد)من میرسونمت دیر وقته.
یعنى چشام شده بود دوتا تشتک در نوشابه. کى هوا تاریک شد؟!یعنى اینقدر غرق بازى بودم؟!
کونیمیتسو - نمیاى خونه ى ما؟
- نه بهتره برگردم هتل زشته الان بیام اونجا.
- نه اصلا اینجورى نیست.
- چرا همین جوره من دوست ندارم به کسى زحمت بدم شبت به خیر.
و به سمت رختکن راه افتادم و خودم از شدت درد یه گوشه ولو شدم به سختى در جعبه کمک هاى اولیه رو باز کردم و دست راستمو که حالا حسابى ازش خون میومد رو پانسمان کردم.لباسامم با اون لباسا عوض کردم و از رختکن زدم بیرون و بدون اینکه به کسى فرصت سوال بدم باشگاه رو ترک کردم... 





نوع مطلب : رمان بازگشتى دوباره عشقى ناتمام، 
برچسب ها :


 

جلوگیری از کپی کردن مطالب

ابزار وبمستر

ابزار وبلاگ

پشتیبانی