تبلیغات
رمان تو رمان - قسمت هشتم را اورده ام!!!!

قسمت هشتم را اورده ام!!!!

چهارشنبه 7 مهر 1395 08:19 ب.ظنویسنده : SY.81

 
با عرض تسلیت به شما داغداران عزیز
به مناسبت شروع سال تحصیلى
این قسمت رو براى تسکین درد هاتون گذاشتم
کمه ولى امیدوارم خوشتون بیاد نظر بدید
تا قسمت نهم رو زود تر بذارم
فعلا
حدود یک هفته گذشته و من در خانه ى خاله و عموى عزیزم ساکن شدم.سعى میکنم زیاد جلوى کونیمیتسو افتابى نشم البت گذشته از این اونم خودشو از من قایم میکنه. حالا واسه چى نبدونم!
حداقل خوبه من یه دلیل منطقى واس دورى از اونرو دارم یعنى اونم یه همچین دلیلى داره؟؟؟
تواین یه هفته چیز به خصوصى اتفاق نیفتاد به جزء کابوساى وقت و بى وقتى که خواب رو از من میگرفتن(دکترا با هیپنوتیزمم فهمیده بودن که این کابوسا اتفاق وحشتناکى در کودکیم رو برام یاد اورى میکنه)و کونیمیتسویى که سعى داشت با استفاده از این کابوسا به من نزدیک بشه*شما بودید با این با دست و پا ور رفتنش کلافه نمیشدید؟؟؟*
خلاصه داشتم میگفتم هیچ اتفاق خاصى جز موارد فوق نیفتاد تا امروز که یه اتفاق عجیب افتاد... یه تلفن مشکوک از من میخواست به فر ودگاه برم و درباره ى یک سرى مسائل توضیح بدم. زنى که پشت خط بود خودش رو پلیس معرفى میکرد اما وقتى با ریوما رفتم اونجا...

آخرین ویرایش: چهارشنبه 14 مهر 1395 09:18 ب.ظ