تبلیغات
رمان تو رمان - قسمت نهم
رمان تو رمان
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : SY.81



نویسندگان
SY.81 (15)

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


 
چهارشنبه 14 مهر 1395 :: نویسنده : SY.81
خوب سلام 
چه خبرا ؟؟؟؟؟
خوب میباشین؟؟؟؟؟؟
جهت اطلاع من از این به بعد چهارشنبه ها ساعت 6 هستم تا 7
ینى تو هفته فقط تو این ساعت انم و رمانو هم اپ میکنم
خوب برید ادامه فعلا
وقتى وارد فرودگاه شدم یه سرى ادم عین مور و ملخ ریختن سرم.حالا دو نفر بیش تر نبودنا جاتون خالى. ببینین چه زورى هم داشتن!منو بگو ععین مجسمه خشکم زده بود هر کى هم بود وقتى از توف و ماچ اپکشیده و از کتک و پس گردنى بیفتکش میکردن جا میخورد.
از یه طرف نمیدونستم خوش حال شم یا بزن لهشون کنم که چرا به من خبر ندادن میان و حالا هم نفلم کردن.
که یه دستى منو از زیر دست اونا کشید بیرون:
- حالت خوبه؟؟؟
- اره خوبم.
رو به اونا کرد:
- به شما یاد ندادن با دوستتون نباید اینجورى برخورد کنید؟
- به تو چههههه؟؟؟؟؟ فکر کردى تو کى هستى که واس من نطق میکنى فنچول؟؟؟
ریوما کلاش رو که رو زمین افتاده بود مثل همیشه پرغرور رو سرش گذاشت و پوز خند همیشگیشو زد:
- فکر کردى خودت کى هستى؟
- نه که شما گنده لات محلى منم الکى مثلا ترسیدم.
- بایدم بترسى پس چى؟
من-الان یه سوال بزرگ
اون دوتا-بوگوووووو
من-شما دقیقا چرا به جون هم افتادین؟؟؟
اونااااا-به خاطر اینننننن و هردوشون با انگشت اون یکى رو نشون دادن
- خب پس مشکل حل شد
انا که تا حالا عقب ایستاده بود- چیچیرو مشکل حل شد؟؟
- بابا ول کن اینا رو بریم اینجى رو بگردیم؟؟
انا-یسسسسس
- اوووووووکی گروهان حرکت!!!!
و به سمت در خروجى حرکت کردیم.
همینجور خیابون هارو پیاده متر میکردیم که به یه کوچه باریک رسیدیم از بچه ها خواستم از اونجا میون بر بزنیم. جو سنگینى برقرار بود ولى با صحنه اى که روبه روم دیدم خود به خود نیشم شل شد....





نوع مطلب : رمان بازگشتى دوباره عشقى ناتمام، 
برچسب ها :


 

جلوگیری از کپی کردن مطالب

ابزار وبمستر

ابزار وبلاگ

پشتیبانی