تبلیغات
رمان تو رمان - خب اینم از قسمت اول رمان بازگشتى دوباره عشقى ناتمام
رمان تو رمان
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : SY.81



نویسندگان
SY.81 (15)

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


 
دوشنبه 22 شهریور 1395 :: نویسنده : SY.81
سلاااااااااااااام
اینم از اولین قسمت
بدونین که اعلام شخصیت داریم
از هر دو انیمه شاهزاده تنیس و عاشقان شیطانى
فقط چهار نفر هستند که نمیتونید انتخاب کنید
1-کونیمیتسو(عشق خودم)
2-ریوما(عشق ارورا جونم)
3-شوسکه(عشق اناى عزیزم)
4-لایتو(عشق یوناى خوشملم)
دیگه سرتون رو درد نمیارم برید ادامه....

دستى به موهام کشیدم و رو تخت نشستم. باز هم تصویر چشماش منو از خود به در کرده بود.فکر کن بعد٥ سال بر میگردى و بهترین دوست بچگیت بهت بگه شما؟؟! وقتى تنها کسى که درکت میکرده نشناستت، چه حالى میشى؟!
با یاد اون نگاه سردش زلزله اى ته دلم اومد. اونم نه یه ریشتر نه دو ریشتر شیش ریشترى هم بود لامذهب دیگه تاب نیاوردم و سعى کردم چشام رو ببندم و به هیچ چیز فکر نکنم ولى انگار امشبم موفق نمیشم...
با جیغ وحشتناک خودم از خواب میپرم.تمام تنم خیس عرق بود. باز هم همون کابوسا.همون کابوسایى که باعث شد من برم آمریکا و از اون جدا بشم.روزى که میخواستم برم آمریکا اون کوه غرور تو فرودگاه جورى گریه میکرد که دلم میخواست شبى هزار تا از اون کابوسا ببینم ولى از ژاپن نرم.اونجا بود که ریوما آشنا شدم پسر خوبى بود یه جورى منو یاد اون مینداخت.در ظاهر مغرور و سرد ولی در باطن مهربون و پاک.ولی بعد ٢ سال اون مجبور شد برگرده ژاپن.حالا هر دوشون خیلی بزرگ شدن.وقتی اون ها رو کنار هم دیدم از تعجب شاخ در اوردم.نذاشتم چیزی به اون در مورد من بگه.میدونین خیلی سخته که پسر خالت یا بهتر بگم پسرعموت جزو بهترین ها باشه،بهترین دوست بچگیات هم باشه ولی ندونه کی هستی.
حدود ٣ سال پیش بود،وقتی شنیدم المانه به هر بهانه ای بود سمت اونجا پر کشیدم ولی انگاری دیر رسیده بودم.
نمیدوم چرا...
مامان،بابا هیچ وقت نمیذاشتن برگردم ژاپن
ولی...
نمیدونم چی شد...
نمیدونم چی تو من دیدن که گذاشتن برگردم
ولی...
به هر حال من اینجام تو هوایی که....توهوایی که اون نفس میکشه.
نمیدونم چم شده...
از دیروز قلبم تند تر از حد معمول میزنه 
شاید به خاطر شروع شدن کابوساست
شاید...
وبا ذهنی پر از سوالات به خواب رفتم...





نوع مطلب : رمان بازگشتى دوباره عشقى ناتمام، 
برچسب ها :


 

جلوگیری از کپی کردن مطالب

ابزار وبمستر

ابزار وبلاگ

پشتیبانی