تبلیغات
رمان تو رمان - قسمت دوم رمانم
رمان تو رمان
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : SY.81



نویسندگان
SY.81 (15)

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


 
سه شنبه 23 شهریور 1395 :: نویسنده : SY.81
به افتخار همه اجیاى گلم
قسمت دومو میذارم
فقط خواهش میکنم
پست ثابت رو قشنگ نظر بارون کنید 
تشکر از همه
دو سه روزى از اون ماجرا میگذره و من هر روز از دور نظاره گر تمریناشونم.شاید حس کنجکاویه شاید میخوام به جواب سؤالات درون ذهنیم برسم.شاید...نمیدونم...
ویه سؤال بى جواب دیگه
از افکارم اومدم بیرون دوباره مثل هر روز اینجام. سردر باشگاهشون. خوبه که میدونم اون اینجاست البته به عنوان کمک مربى.آخه بچم تنیسش خیلى خوبه.خوب خودم نمیدونم این چه جور از فکر بیرون اومدنیه.لابد پافکرم (پیشرفته پانویس) بوده ولى خداییش این دفعه با یه تکنون مشتى از فکر گریختم که فکراى نکردم تلپى ریخت کف خیابون...
- ریومااااااااااااااا
- هاااا...یاسى دیرم شده بعدا باهات میحر... چى؟!یاسیییى!!!!!
و اومد بپره بقلم که در یه حرکت زایه کننده انه کشیدم کنار: 
- مگه شما دیرت نشده بود؟
- چرا ولى...
- ولى بى ولى زود تند سریع برو سر تمرین
- یا...
- یاسى و کوفت و زهرمار مى رى یابیام؟
- باشه بابا چرا جوش میزنى آ آ رفتم بیا خوب شد؟
- ریو...
- جانم؟!
- کوفت
- صدام کر...
- وایسا باهم بریم حرف اضافه نیز موقوف.
- باشه ولى بدون مادامادادانه
- باش ولى تو نیز بدان برادر گرام مادامادادانهtoo به توان ٣.
- یاسى چان بهتره بریم اخه مرى لهم میکنه.
- مرى کدوم خریه؟
- کاپى اسبق
- داداش من درست بحرف ببینم چی میگى
- بابا جان مربى، کاپیتان، اه مستر تزوکا رو میگم دیگه.
- اون...خوب...
- چیزى شده؟ 
- نه نگران اون نباش خودم حلش میکنم.
- یعنى میخواى بهش بگى؟
- نه
-خواهى گفت؟ 
- نه
-وااااااااى یعنى بهش گفتى؟
- اى بابا ولم کن بیا بریم دیگه.
- باشه بریم.
رسیدیم به محل تمرین اون اومد جلو وفقط گفت:
-150دور
و ریوما بود که ماست چکیده شد.
- اهوم اهوم.ببخشید من باعث شدم دیر برسه پس دندم نرم خودم میدوم.
- ولى شما که...
- میدونم ولى من دیگه نمیخوام اون دیر برسه.
- یعنى شما میخواید...
- بله یه جورایى میخوام خودمو تنبیه کنم.
- ولى این به من ربطى نداره.
- من میتونم دلایل قانع کننده ترى بیارم که اونوقت نه من نه ریوما باید این 150 دور رو بدویم بلکه این شمایید که توبیخ میشید.
- چه طور؟
- فکر نمیکنم موندن شما اینجا با این سن به صورت مربى قانونى باشه.
- چه طوره به جاى دویدن یه کار دیگه بکنیم.
- بحث رو عوض نکنید.
- نه بلاعکس من میخوام به شما پیشنهاد یه بازى بدم.
- اوووم فکر بدى هم نیست.
- پس خودتونو گرم کنید.
- قرارمون 35 مین دیگه همین جا.
- خوبه.
و درست راس35 مین من و اون بودیم مقابل هم و البت من راکت ریوما رو در دست داشتم.
و بازى آغاز میشود...





نوع مطلب : رمان بازگشتى دوباره عشقى ناتمام، 
برچسب ها :


 

جلوگیری از کپی کردن مطالب

ابزار وبمستر

ابزار وبلاگ

پشتیبانی